
اما نمیدانم چرا ترجیح می دهم کنترل تلویزیون را در دست بگیرم و ساعتها و بی وقفه کانالها را بالا و پایین کنم؟!
نمیدانم چرا انگشتم روی صفحه موبایل روی تلگرام مدام میلغزد؟!
چه خوب است که خدا موقع خلق آدم، شبیه من موقع خلق آدمهای قصه ام نبود وگرنه هنوز هیچ آدمی متولد نشده بود و دنیا مثل صفحه سفید مقابل من خالیِ خالی بود!
خدایا شکرت که فقط شبیه خودت هستی.
برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین
عضو بودن در بعضی کانالهای تلگرام خیلی خوب است. انگار نوشته های بعضی ها اول صبح که میخوانی حس و حال آن روزت را تعیین تکلیف می کنند! کانال چهل سالگی آقای حلاجیان ، روزنوشتهای احسان محمدی و بی دلیل فهیم عطار از این دست هستند.
هر روز جمله ای، عکسی و یا نوشته ای هست که یاد آدم بیاورد تا حواسش به سراشیبی عمر باشد. اینکه در چهل و چند سالگی چقدر از مسیر طی شده راضی هستیم یا چقدر در گذشته گیر کرده ایم و چه آرزوهای ریز و درشتی داریم که هنوز در حد آرزو مانده اند...آخر این هفته فرصتی دست داد تا مهمان خواهر
برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین
در این مدت اتفاق های زیادی افتاده اما من هنوز همون آدمم! بلاتکلیف و منتظر!
هنوز روی تخته سنگ 44 سالگی نشستم و گاهی به عقب نگاه می کنم، گاهی به راه پیش رو خیره میشم.می دونم که باید بلند شم و راه بیفتم، اما یه چیزی توی این خلسه هیچ کاری نکردن هست که پای رفتنم رو به زمین روزمرگی دوخته.ای کاش همینکه دلم "تغییر" میخواست "تغییر" می کردم!ای کاش همین که "آرزو" می کردم، "بهش" می رسیدم!ای کاش همین که "اراده" می کردم، " محقق" می شد!***باید یه آگهی به دیوار بدم: " به یک عدد غول چراغ جادو شدیداً نیازمندیم!
برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین